Heavy METAL

هِوی مِتال زیرگونه‌ای از موسیقی راک است که با جدا شدن شاخه هارد راک از راک آغاز شد. گروه‌ها و نوازندگانی هم‌چون جیمی هنریکس نوازنده توانای گیتار، رونی جیمز دیو و گروه‌هایی همانند لِد زپلین، بِلَک سَبَث، مَنو وار و وَسْپ در گسترش و تشکیل این شاخه موسیقی تأثیر داشتند.
سازهای استفاده شده در این سبک موسیقی به طور عمده گیتار برقی، گیتار بیس و درامز هستند که در شاخه‌های مختلف سازهای دیگر همانند ویولن، ویولن‌سل ,کیبورد و گیتارهای آکوستیک به این مجموعه اضافه می‌شود. پس از گذشت چند سال از تشکیل اولین گروه‌ها در این سبک، متال نه تنها به صورت یک موسیقی قوی بلکه به ساختاری برای بیان عقیده‌های افراد که معمولاً ساختار اعتراضی داشت مبدل شد. متون قوی و تأثیر گذار پینک فلوید اگرچه در آن زمان در سبک متال اجرا نشدند اما پایه گذار مکتب اعتراض در موسیقی بودند که توانست هدف اصیل موسقی بلوز را از ابتدا با گیتارهای سیاه پوستان شنیده می‌شد را زنده کند. پس از ورود این ساختار به موسیقی متال افراد زیادی با مقاصد سیاسی اجتماعی و فرهنگی و مذهبی شروع به نواختن کردند.
موسیقی هوی متال خود به چند شاخه دیگر گسترش یافت که گاه به این مجموعه «موسیقی متال» یا بطور خلاصه «متال» نیز گفته می‌شود. از زیر شاخه‌های این سبک می‌توان از:
• بلک متال (انگلیسی: Black metal)
• کلاسیک متال (انگلیسی: Classic metal)
• دت متال (انگلیسی: Death metal)
• دووم متال (انگلیسی: Doom metal)
• فولک متال (انگلیسی: Folk metal)
• گلم متال (انگلیسی: glam metal)
• گوتیک متال (انگلیسی: Gothic metal)
• گریندکور (انگلیسی: Grindcore)
• اینداستریال متال (انگلیسی: Industrial metal)
• نئو-کلاسیکال متال (انگلیسی: Neo-classical metal)
• نو متال (انگلیسی: Nu metal)
• پاور متال (انگلیسی: Power metal)
• پراگرسیو متال (انگلیسی: Progressive metal)
• اسپید متال (انگلیسی: Speed metal)
• سمفونیک متال (انگلیسی: Symphonic metal)
• ترش متال (انگلیسی: Thrash metal)
• کریستین متال (انگلیسی: Christian Metal)
هوی متال
این سبک در اواسط دهه ۷۰ و پس از نفوذ هارد راک موجود در بریتانیا به امریکا شکل گرفت و در واقع همان هارد راک ولی با سلیقه امریکایی بود که در آن‌جا به آن کوردهای سنگین تر و شعرهای اعتراض‌آمیزتر اضافه کردند و سبک جدیدی به نام هوی متال را به وجود آوردند. این سبک ریشه گرفته از بلوز و راک است که در آن بلوز کمرنگ شده و دیگر فراز و نشیب ریتم‌ها در آن از بین رفته ولی همان اثر روانی و حتی قوی‌تر را در شنونده به وجود می‌آورد. در این سبک هم مانند بقیه سبکهای راک گیتار نقش محوری دارد.
از گروههای و خوانندگان موفق این سبک می‌شود به این موارد اشاره کرد:
Ozzy Osbourne – Manowar – Black Sabbath – Motorhead – Iron Maiden – WASP
ترش متال
Thrash Metal: این سبک را اصلی‌ترین سبک مشتق از هوی متال می‌دانند. گیتاری پرخاش‌گر، سرعتی، تکنیکی، جوی سنگین که عموماً چیزی ناموزون و فراتر از ملودی می‌نوازد. چیزی که شاید در اوایل کار با Speed Metal یکسان به حساب می‌آمد. اما گروههایی مثل متالیکا و مگادث که جزو بهترین‌های این سبک بودند چیزی فراتر از این را به نمایش گذاشتند که شامل ریفهای قوی گیتار بود.
از گرههای موفق و معروف این سبک می‌شود به موارد زیر اشاره کرد:
Megadeth – Sodom – Slayer – Testament – Sepultura – Pantera – Kreator
پاور متال
Power Metal :پاور متال سبکی بسیار ریتمیک و ملودیک و با سرعت نسبتاً بالا در جمع سبک‌های موسیقی متال به شمار می‌آید. از ویژگی‌های این سبک می‌توان به آواز بسیار ملودیک با صدای نسبتاً زیر و شفاف, و در عین حال قوی و قدرتمند، استفاده از گیتار سولو‌های هم‌زمان و به کار بردن Double Bass Drum اشاره نمود. البته گروه‌هایی نیز چون Children of Bodom یا Kalmah موسیقی ملودیک این سبک را با سبک آوازی موسیقی ملودیک دث متال درآمیخته‌اند. فضای این موسیقی عموماً حالتی حماسی و سرشار از انرژی دارد و داستان‌های فانتزی از جمله مهم‌ترین تم‌های مورد علاقه موسیقی‌دانان پاور متال به شمار می‌آید.
Hammerfall- Blind Guardian – Symphony X – Children Of Bodom – Manowar- Iced Earth
دوم متال
Doom Metal: سبکی که سهم تکنیک را در آن بسیار بالا می‌دانند. سبکی بسیارآرام، وحشت آور و با یک حس سنگین. از گیتاری سنگین برای القای این حس در این سبک استفاده می‌کنند.دووم متال دارای چند زیر شاخه می‌باشد که از آن جمله می‌توان به : Drone Doom. Funeral Doom. Sludge Doom. Black Doom. Experimental. Death Doom. Traditional Doom. Stoner Doom. Gothic Doom. اشاره کرد. از گروههای و خوانندگان خوب این سبک می‌شود موارد زیر را نام برد:
Morphia – Anathema – Desire – Paradise Lost – My Dying Bride – Dawn of Dreams – Shape Of Despair – Monolithe – Void Of Silence – K

hanate – Disembowelment – Unholy – Worship
آلترناتیو متال
Alternative Metal: به عقیده بسیاری از کارشناس‌ها Alternative را شاید بتوان مستقل تر از باقی سبکهای متال در نظر گرفت. سبکی که از دل هوی متال که در حقیقت هسته مرکزی موسیقی متال است بیرون آمده‌است. سبکی که همان گیتار هوی متال را دارد اما کمی با خواست عمومی منطبق‌تر است. با توجه به نوع موسیقی که ارائه می‌دهد از سبکهای دیگر متال بیشتر در دید عموم مطبوع واقع می‌شود. سبکی که در بدو ورودش در بردارنده Garage Punk، Funk، Rap، Industrial و چندی دیگر بود. این سبک را به درست یا غلط گاه NEW METAL و یا AGGRO METAL هم نام می‌برند.ریشه اصلی موسیقی Alternative Metal برخلاف سایر سبک‌های اصیل موسیقی متال، در موسیقی Grunge نهفته شده‌است و بدین سبب بسیاری آن را به عنوان یک زیر شاخه از موسیقی اصیل متال نمی‌شناسند.
از گروههای برجسته این سبک می‌شود به موارد زیر اشاره کرد:
Korn – System Of A Down – Tool – Godsmack – Static-X
melodymag
دث متال
Death Metal: سبکی‌ست که از دل Thrash بیرون آمده‌است. دارای موسیقی که سعی بر نشان دادن جنبه‌های مرگ، درد و وحشت از نظام اخلاقی یهودا – مسیحی دارد. موسیقی که اشعار حزن‌انگیز آن با صدای بلند و خشن ادا می‌شود. موسیقی که سرشار از ملودی‌های زیبا و قوی است و از مشخصه‌های آن، سولوهای با تکنیک و سرعت بالاست و همانند بسیاری از شاخه‌های متال به مهارت فراوان در نوازندگی احتیاج دارد. این موسیقی شاید در دید عموم دارای هواداران زیادی نباشد، اما جزو قوی‌ترین سبکهای موسیقی متال به حساب می‌آید. این سبک خود را بی شک مدیون گروه Death می‌داند، به طوری که چاک شلداینر، پایه‌گذار گروه Death را، پدرخواندهٔ دث متال می‌نامند.
دث متال شامل زیر شاخه‌هایی از این قبیل نیز هست : Melodic Death Progressive Death Death/Thrash Old School Death ِGrindcore Gore/Death از گروههای موفق این سبک میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
Death – Morbid Angel – Deicide – Six Feet Under – The Crown – Children Of Bodom – Autopsy – Cannibal Corpse
اینداستریال متال
Industrial Metal: سبکی که به خاطر وجود ریتمهای سنگین که به صورت مستمر تکرار می‌شوند و Distortion بالا که یادآور کار یک‌نواخت و پرسروصدای ماشینها در محیط صنعتی است Industrial نام گرفته و تلفیقی از موسیقی Electronic و متال است. از گروههای موفق در این زمینه به موارد زیر میتوان اشاره کرد :
Rammstein – Marylin Manson – Rob Zombie / White Zombie – Ministry – Devin Townsend
اسپید متال
Speed Metal: سبکی که شاید در اوایل دهه ۸۰ جزو پرطرفدارترین مشتقات Heavy به حساب می‌آمد. سبکی که طبق نامش سرعت اصلی‌ترین خصیصه آن به حساب می‌آید. سوزش و خشونت خاص خودش و حمله‌های سریع و دقیق به گیتار دارد. چیزی که به سرعت با Thrash قرین شد و گروههای بزرگی مثل Metallica، Slayer، Megadeth و Anthrax از آن سود بردند.
گوتیک متال
Gothic Metal: سبکی که جو سرد و غم انگیز Goth Rock را با صدای بلند و خشن هوی متال پیوند می‌زند. از ویژگی‌های این سبک می‌توان به استفاده گسترده از صدای زنان و سازهایی چون ویولون, هارپسیکورد و فلوت اشاره کرد. موسیقی گوتیک متال که عموماً در گام‌های مینور ساخته می‌شود فضایی بسیار ملودراماتیک و غمناک دارد. تم‌های عاشقانه و مذهبی و مسائل مربوط به مرگ و پس از مرگ, از موضوعات مورد علاقه موسیقی دان‌های این سبک به شمار می‌آید. در بخش‌های نمایشی این سبک به وفور از عناصر داستان‌های کهن اروپایی مانند جادوگران, خون آشام ها, اژدها و غیره استفاده می‌گردد. از گروه‌های تأثیر گذار در این سبک می‌توان به این موارد اشاره کرد : Tristania – Moonspell – Ashes You Leave – Havayoth – Draconian – The Sins Of Thy Beloved – Nightwish
بلک متال
نیازی به توضیح بلک متال دیده نشد. اکثراً این نوع موسیقی را می‌شناسند. بعضی از زیر شاخه‌های بلک متال عبارت‌اند از :
Melodic Black Metal. Depressive And Suicidal Black Metal. Raw Black Metal. Noise Black Metal. Ambient Black Metal. Symphonic Black Metal. Old School Black Metal. از گروه‌های معروف در این زمینه می‌توان به : Mayhem. Dimmu Borgir. Darkthrone. Marduk. Satyricon. Khold. Nargaroth. اشاره کرد.
کریستین متال
Christian Metal: این نوع سبک معمولا مختص باور های مذهبی بوده و بیان کننده عقاید مذهب و دین میباشد. این سبک نیز از اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی پدید آمد. از جمله گروه های موفق در این زمینه میتوان به: Petra .Oil .Betrayal .Neon Cross .Saint اشاره کرد.

Guitar-Pick

 

پیک گیتار نوعی زخمه است که برای نوازندگی گیتار طراحی شده‌است. در طول زمان، پیک گیتار از جنس‌های مختلفی چون پلاستیک، رزین، فلز، شیشه، پولک لاک لاک پشت، چوب، نمد و یا سنگ تهیه شده‌است. پیک‌ها اکثرا در قالب همسان به شکل یک مثلث متساوی‌الساقین کشیده که دو وجه بالای آن شبیه به هم و وجه دیگر کمی تیزتر و با زاویه کمتری هست شاخته می‌شوند. این شکل پیک، شناخته‌ترین نوع آن است اگرچه که اشکال دیگری هم برای پیک طراحی و ساخته شده‌است

در گذشته نوازندگان گیتار پیک گیتار را از چوب، کهربا، استخوان، سنگ و یا حتی عاج می‌ساختند تا بتواند شکل دلخواه خود را برای پیک داشته باشند. ولی امروزه اینگونه پیک‌ها دیگر رایج نیستند و پیک‌هایی از جنس پلاستیک جایگزین آنان شده‌است. اولین بار ایده پیک گیتار از جنس پلاستیک توسط شرکت دی‌اندریاس پیکز عملی شد. ایده ساخت اینگونه پیک‌ها توسط لوئیجی اس‌آر و پسر کوچکش تونی مطرح و اجرا شد.

آنها پس از عملی شدن طرح خود محصولات خود را با شماره گذاری طبقه بندی کردند. پیک شماره ۳۵۱ شناخته‌ترین و محبوبترین آنها بود و همچنین ۳۴۶ که شبیه یک مثلث متساوی‌الاضلاع است و امروز بیشتر نوازندگان گیتار باس از آن استفاده می‌کنند و یا پیک شماره ۳۵۸ که پیک نسبتا کوچکی است که معمولاً نوازندگان گیتار سبک جاز از آن استفاده می‌کنند. همچنین شرکت دی‌اندریاس پیکز اولین شرکت سازنده پیک گیتار بود که برای مشتریان پیک‌های ویژه مخصوص به خودشان را تولید کرد. آنها با چاپ نام و نشان آن نوازنده یا گروه بر روی پیک گیتار، پیکی ویژه آن نوازنده را تولید می‌کردند که اصطلاحا بدان “کاستم پیک” گفته می‌شود. اولین مشتری آنها برای این گونه پیک‌ها، نیک لوکاس در اوایل دههٔ ۳۰ میلادی بود.

پیک گیتار را همچنین می توان بر اساس ضخامتی که دارد دسته بندی کرد و از این لحاظ مدل‌های گوناگون پیک با ضخامت‌های گوناگون وجود دارند که هریک بنابه ضخامت و میزان انعطافی که دارند برای کاربردی خاص استفاده می شوند. پیک هایی که ضخامت کمتری دارند، انعطاف بیشتری دارند و معمولاً برای نوازندگی سولو توسط نوازندگان گیتار لید استفاده می شود. البته هیچ قطعیت در این زمینه وجود ندارد و معمولاً این نوازندگان هستند که پیک خود را انتخاب می کنند.

نوازندگان گیتار الکتریک در سبک‌های راک و هوی متال این را می دانند که پیک‌های نازک تر صداهای قوی تر، پرتر و غیر قابل کنترل تری را باعث می شوند و در عوض پیک هایی با ضخامت بیشتر (هوی یا اکسترا هوی) صداهای ظریف و قابل کنترل تری را تولید می کنند. و همین امر باعث شده تا نوازندگان گیتار بنابه وظیفه ای که در نوازندگی دارند نوع پیک خود را انتخاب کنند. معمولاً نوازندگان در سبک‌های هوی متال و پاور متال، پیک هایی با ضخامت بیشتر را انتخاب می کنند.

همانطور که گفته شد ضخامت پیک بر کیفیت صوت تاثیر می گذارد و همچنین نوع وظیفه نوازندگی از عواملی است که در انتخاب پیک مؤثر است اما تنها این نیست. نوع سیم‌های گیتار هم در انتخاب پیک موثرند، آنچنانکه برای سیمهای ضخیم تر پیک‌های درشت تر و ضخیم تر توصیه شده است، چرا که قابل کنترل تر و تولید کننده اصوات ناخواسته کمتر است. نوازندگان دث متال معمولاً پیک هایی را با ضخامت بیشتر از ۱٫۵۵ میلی متر انتخاب می کنند.
نوازندگان جاز نیز از پیک‌های هوی استفاده می کنند تا بتوانند از سیم‌های ضخیم گیتار خود صدای مطلوب را بگیرند.

گیتارهای باس سیم‌های بسیار قطوری دارند، از این رو نوازندگان باس پیک‌های ضخیم تر را انتخاب می کنند.

بیشتر تولیدکنندگان پیک گیتار مانند دی‌اندریاس پیکز، جیم دانلوپ و استیو کلایتون، ضخامت پیک را بر حسب مقیاس میلی متر و یا اینچ بر روی پیک هک می کنند تا نشانگر میزان ضخامت آن باشد. ولی بعضی شرکت‌های دیگر مانند گیبسن، فندر، ای‌اس‌پی، آیبانز و پی‌وی از نوعی طبقه بندی و نام گذاری خاص استفاده می کنند و با درج نام ویژه بر روی پیک میزان ضخامت پیک را به اطلاع مشتریان می رسانند.

Guitar

سیر تاریخی گیتار

گیتار نوعی ساز زهی است که با پیک یا انگشت نواخته می‌شود و از این جهت که سیم‌های آن در اثر ارتعاش تولید صدا می‌کنند، به سازهای گروه کوردوفون (به انگلیسی: Cordophones) یا زه‌صدا تعلق دارد. این ساز علاوه بر داشتن قدمت تاریخی قابل توجه (چه از لحاظ ساختار آن و چه از لحاظ تکنیک‌های نوازندگی) توانسته‌است هم‌گام با تحولات موسیقی غرب پیشرفت چشمگیری داشته باشد؛ که در نتیجه گونه‌های متفاوتی از آن بوجود آمده و هم اکنون جایگاه ویژه‌ای در موسیقی جهان دارد.

سیر تاریخی ویرایش

واژه guitar در زبان انگلیسی، gitarre در آلمانی و guietare در فرانسوی همگی مشتق شده از واژه guitiarra در زبان اسپانیایی هستند که آن خود از واژه قیثاره در زبان عربی اندلسی مشتق شده است. این واژه نیز خود مشتق شده از واژه لاتین cithara است که نسبت آن به واژه κιθάρα kithara در یونانی باستان می‌رسد. این واژه یونانی به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از واژه پارسی کهن سیه‌تار (سه‌تار) آمده است.

روایت‌های متفاوتی درمورد تاریخچه گیتار وجود دارد؛ عده‌ای بر این عقیده‌اند که گیتار از مصر سرچشمه گرفته است و عده‌ای نیز بر این نظرند که آن از سیتارای یونانی-آشوری (Greek Assyrian Cithara) که به وسیله رومی‌ها به اسپانیا آورده شده گرفته شده است. گیتار نتیجه تحول لوت در اروپا است. لوت نیز خود تحول یافته عود (به عربی العود = چوب) و بربط است. گفته می‌شود زریاب نامی عود را به اندلس آورد و از آن پس این ساز در اسپانیا و دیگر مناطق آسیا رایج شد.

در زمان حکومت اسلام در اسپانیا، این ساز توسط زریاب دارابگردی و چند تن از شاگردانش به اندلس برده شد. در آن زمان به گیتار، کیتارا یا قیتارا می‌گفتند و نام کنونی آن برگرفته از همین نام است. در واقع وجود پسوند تار در نام گیتار می‌تواند موید این باشد که گیتار سازی ایرانی است.

زریاب در ابتدا در اسپانیا شروع به آموزش گیتار کرد و مدرسه موسیقی خود را در زمان عباسیان در آندلس بنا کرد.

جد بزرگ تمام سازهایی که ما به عنوان کوردوفون از آنها یاد کردیم یک کمان موسیقی است که تنها یک سیم ساده به دو سر آن متصل بوده است که با کشیدن و رها کردن سیم صدایی در کمان ایجاد می‌شده و این صدا به وسیله یک تقویت کننده صوت که به آن متصل بوده تقویت می‌شده است. ازآنجاکه این سیم تنها یک صدای ساده ایجاد می‌کرده برای داشتن چندین صدا ابتدا یک سیم دیگر و سپس چندین سیم به اندازه‌های کوتاه‌تر به کمان بسته شده و از این طریق چندین صدا تولید گردیده است. ازدیاد این سیم‌ها و افزوده شدن یک جعبه تشدید صوت منجر به اختراع چنگ کمانی (Harp Arquee) گردید. سپس سازی متشکل از مجموعه‌ای از سیم‌ها به نام لیر ظهور کرد که در آن سیم‌هایی به طول مساوی کار گذاشته شده بود. یونانی‌ها دو نوع لیر داشتند، یکی به نام لیرا و دیگری به نام کیتارا؛ کیتارا به وسیله رومی‌ها تغییرشکل یافت؛ نام گیتار نیز از همین کلمه گرفته شده است. بعدها رومی‌ها برای نخستین بار سازهایی چون سیتارا، پاندورا Pandora و فیدیکولا Fidicula را نواختند و از این راه آلات کوردوفن در تمام اروپا رواج یافت؛ درواقع نخستین گیتارهای واقعی در آغاز دوره رنسانس به ظهور رسید؛ این گیتارها به دلیل داشتن بدنه‌ای باریک و شکلی مدور متمایز بودند. به تدریج در قرن‌های چهارده و پانزده پسوندهای موریسکا و لاتینا حذف شد و در سراسر اروپا آلات موسیقی خانواده گیتار با اسم‌هایی از قبیل: گیتارا، گیترنه، گیترن (Giteren)(سازی سیمی مفتولی و منسوخ شده شبیه به گیتار که به زبان فرانسوی گیترنه و به زبان اسپانیایی گیتارا گفته می‌شد) و شیتارا معین شدند. در همان زمان گروه زیادی از سازهای خانواده کوردوفن، با اسم‌هایی از قبیل: ویهوئلا (Vihuela) در اسپانیا و ویولا (Viola) در ایتالیا خوانده می‌شدند، که بعضی از این سازها با آرشه (de arco)، بعضی با مضراب (de penola) و بعضی دیگر هم با انگشت (de mano) نواخته می‌شدند. بعدها از ویهوئلای انگشتی (Vihuela de mano) نوعی گیتار به وجود می‌آید. درطی قرن‌های چهارده و پانزده در شکل گیتار و ویهوئلای انگشتی تغییرات قابل توجه‌ای به وجود می‌آید، به تدریج در پهلوهای آنها فرورفتگی ایجاد می‌شود و در قرن شانزده هر دو ساز آشکارا شبیه گیتار می‌شوند. در قرن شانزده این دو ساز در اسپانیا بسیار رایج بودند و نوازندگی با انگشت به حدی عمومیت پیدا کرد که پسوند انگشت (de mano) در این کشور به کلی از اسم این سازها حذف شد. از آن پس گیتار بدنه‌ای بزرگ‌تر .

 

Acoustic-Guitar

 

گیتار آکوستیک گیتاری است که وسیله‌ای جز بدنه آن صدای سیم‌ها را تقویت نمی‌کند، صدای سیم‌ها تنها در بدنهٔ چوبی توخالی آن تقویت می‌شود و به گوش می‌رسد. این نوع از گیتار معمولاً شش سیم فلزی دارند که ضخامت آن‌ها از زیرترین سیم تا بم‌ترین سیم به طور معمول بین ۱۳ تا ۵۶ هزارم اینچ می‌باشد. بدنه از اتصال صفحه چوبی پشتی، صفحه چوبی جلویی، و دو قسمت چوبی انحنادار کناری ساخته می‌شود، که صفحهٔ بالایی معمولاً دارای سوراخ یا سوراخ‌های بزرگی است که به واسطه شکل و محل قرار گرفتنشان می‌توانند ویژگی‌های آکوستیکی خاصی به ساز بدهند.

جنس این نوع ساز، در انواع مرغوب از جنس لالهٔ آمریکایی یا چوب افرا است و دسته آن معمولاً دارای ۱۴ فرت تا لبه بدنه و ۲۰ فرت تا کاسهٔ صدا است. امروزه انواع پیکاپ (موسیقی) دار این ساز نیز که عمدتاً با نام گیتار الکترواکوستیک شناخته می‌شوند نیز تولید می‌شوند.

برخی از گیتارهای آکوستیک دوازده سیم دارند که شامل شش سیم دوتایی می‌باشد که معمولاً برای نواختن ریتم پایه از آن استفاده می‌شود و به جز برخی از شاخه‌های موسیقی راک و کانتری از این نوع گیتار استفاده نمی‌شود. صدای این گیتار بسیار جذاب و زیبا است و گویی به روی هزاران سیم زخمه نواخته می‌شود و طنین دل‌انگیزی ایجاد می‌کند.
در ظاهر گیتار آکوستیک شبیه به گیتار کلاسیک است. اما سیمهای این گیتار فلزی است و کاسه صدای آن بزرگتر از گیتار کلاسیک می‌باشد. به همین دلیل صدای گیتار آکوستیک دارای یک زنگ خاص است و به دلیل همین طنین زنگدار بیشتر در آهنگهای بلوز، کانتری، فولک و راک به کار می‌رود.

 
علاوه بر این، این دو گیتار در برخی تکنیک‌های نوازندگی با هم تفاوت دارند. دسته گیتار آکوستیک نسبت به گیتار کلاسیک باریکتر است و سیمها به یکدیگر نزدیک ترند؛ لذا تکنیکهایی مثل باره گرفتن روی این ساز راحت تر است و حتی بعضاً تکنیکهایی روی این ساز قابل اجرا است که با گیتار کلاسیک امکان‌پذیر نیستند. برای مثال بعضی از نوازندگان آکوستیک، از انگشت شست دست چپ خود برای گرفتن سیمهای بالاتر استفاده می‌کنند. البته اجرای صحیح و شفاف نتها با این ساز قدرت بیشتری لازم دارد. چرا که سیمهای این ساز فلزی هستند و حتی در سازهای با اکشن پایین، نسبتاً به نیروی بیشتری برای نواختن نت یا بند کردن (Bending تکنیکی است که در پی ان نوازنده به جای عوض کردن یک یا نیم فرت سیم را در پهنای دستهٔ گیتار می‌کشد) احتیاج دارند.
گونهٔ اسپانیایی گیتار آکوستیک با عنوان گیتار فلامنکو شناخته می‌شود؛ که نامش را از سبک زیبای فلامنکو به ارث برده‌است. گیتار زمانی وارد موسیقی فلامنکو شد که اسپانیایی‌ها فلامنکو را با سازهای دیگری می‌نواختند. پس از آن گیتار به شدت بر این موسیقی تأثیر گذاشت و هم اکنون کاملاً به آن وابسته‌است.

Bass-Guitar

گیتار بیس (به انگلیسی: Bass Guitar) نوعی ساز زهی است که صدایش به‌وسیلهٔ یک تقویت‌کنندهٔ الکتریکی (آمپلی‌فایِر) تقویت می‌شود. این ساز که برای تولید صداهایی با فرکانس و تُنِ پایین استفاده می‌شود، از نظر ظاهری بسیار شبیه به گیتار الکتریک است، با این تفاوت که بدنهٔ بزرگ‌تری دارد، دسته و میزان‌بندی‌اش بلندتر است، و معمولاً دارای چهار سیم (و گاهی پنج یا شش) است که از نظر تُن، یک اُکتاو پایین‌تر از گیتار الکتریک، در محدودهٔ بیس کوک می‌شود. گیتار بیس، هم می‌تواند دارای پرده‌بندی باشد و هم نباشد، اما در اکثر موسیقی‌های عامه‌پسند، بیس‌های پرده‌بندی‌شده رایج‌اند. علاوه بر این‌ها، گیتار بیس آکوستیک توخالی نیز ساخته شده‌است.

 

از حدود سال ۱۹۵۰ به‌بعد، در موسیقی‌های راک و پاپ، گیتار بیس به‌صورت وسیعی جایگزین کنترباس شد و تولید صداهایی با تُن پایین را برعهده گرفت. همچنین گیتار بیس به صورت تکی، در موسیقی‌های جاز، لاتین، فانک و فلامنکو استفاده می‌شود.
در دههٔ ۱۹۳۰ پاول توتمارک (به انگلیسی: Paul Tutmarc)، موزیسین و مخترع معروف (اهل سیاتل، واشینگتن)، اولین گیتار الکتریک بیس را به‌صورت مدرن، از یک ساز پرده‌بندی‌شده که برای نگه داشتن در دست و نواخته شدن به‌صورت افقی طراحی شده‌بود ساخت. کاتالوگ فروش سازهای الکتریک کمپانی پاول توتمارک، آئودیووکس (به انگلیسی: Audiovox) شامل “مدل 736 Bass Fiddle” می‌شد که دارای ۴ سیم، پرده‌بندی شده‌بود و بدنه‌ای توپُر به طول ۳۰٫۵ اینچ داشت. تغییر شکل این ساز به فرم گیتارمانند باعث می‌شد که راحت‌تر نگه داشته شود و حمل‌ونقل آن آسان شود. اضافه شدن پرده‌های بیشتر باعث شد تا بیسیست‌ها آزادی عمل بیشتری در نواختن داشته‌باشند. حدود ۱۰۰ عدد از این نوع ساز در دههٔ ۱۹۳۰ ساخته شد.

 

 

در سال ۱۹۴۷، باد توتمارک (به انگلیسی: Bud Tutmarc) شروع به فروختن مدلی شبیه “Fiddle 736” برای شرکتی به نام سرنادر (به انگلیسی: Serenader) کرد و به‌صورت آشکارا به تبلیغ آن در کاتالوگ شمارهٔ ۴۸ شرکت هیتر (به انگلیسی: Heater Co) پرداخت؛ گرچه اختراعات خانوادهٔ توتمارک موفقیت زیادی در بازار کسب نکرد.

 

لئو فندر به کمک همکارش، جورج فولرتن (به انگلیسی: George Fullerton)، اولین گیتار بیس توپُر الکتریکی را تولید کرد. گیتار فندر پرسیژن (به انگلیسی:Fender Precision Bass) او در سال ۱۹۵۱ معرفی شد و به یک مدل استاندارد صنعتی تبدیل شد. پرسیژن بیس یا P-bass از یک تخته‌سنگ نتراشیدهٔ ساده که به مدل تلکستر (به انگلیسی: Telecaster) با پیکاپ تک‌سیم‌پیچ شبیه بود به گیتاری با بدنهٔ منحنی و لبه‌های تخت تبدیل شد که موجب راحتی نوازنده می‌شد. همچنین یک پیکاپ چهارقطبی (تک‌سیم‌پیچ) نیز روی آن سوار بود. پیکاپ چندتکه در سال ۱۹۵۷ معرفی شد.

بلوز

اغلب گفته می‌شود که موسيقی Jazz جز تنها شكل هنری است كه در آمريكا بوجود آمده، با اين حال موسيقی Blues بلوز درست پابه‌پای آن پيشرفته رفته است. در واقع اين دو سبك شباهتهای زيادی با يكديگر دارند. هر دو بوسيله سياهپوستان آمريكا و در جنوب ايالات متحده، در نيمه دوم قرن ۱۹ پديد آمده‌اند و سپس در دهه‌های اوايل قرن ۲۰ به مناطق ديگر گسترش يافته‌اند؛ هر دو دارای نت غمگين بلو هستند كه از تغيير شكل يك نت خاص به ربع پرده يا نيم پرده بوجود می‌آيد و هر دو از اصل بداهه نوازی بهره می‌گيرند.
بلوز و جز هر دو تاثيرات زيادی بر موسيقی پاپ در آمريكا داشته‌اند و در واقع بسياری از عناصر كليدی در موسيقی پاپ، سول، ريتم اند بلوز و راك اند رول ريشه در موسيقی بلوز دارند. مطالعه و بررسی دقيق اين سبك، سهم زيادی در فهم بيشتر ديگر سبكها خواهد داشت. گرچه هيچگاه بلوز در ليست پرفروشترينها قرار نگرفت، اما با اين حال هميشه بطور جدی نه تنها در كنسرتها و فستيوالها در سراسر ايالات متحده، بلكه در همه جای زندگی روزمره حضور آن احساس می‌شود. سبك بلوز دقيقا چيست؟ به گفته آهنگساز و خواننده مشهور، ويلی ديكسون، در حقيقت بلوز واقعيت‌های زندگی است. نگاهی به گذشته و به زادگاه سبك بلوز منظور ديكسون را روشن‌تر می‌سازد. تاريخچه بلوز: اين سبك هنری‌، ريشه در سختی‌ها و مشكلات سياهان آمريكا دارد.

بين سالهای ۱۶۱۹ و ۱۸۰۸ هزاران نفر از مردم غرب آفريقا كه بيشترشان از قبايل: ارادا، داهومی و فالانی بودند، به زور اسلحه دستگير، و با بی‌رحمی تمام بعنوان برده به آمريكا آورده شدند. آنها در حراجی‌ها در معرض فروش قرار گرفتند و سپس روانه مزارع و كشتزارها شدند و به كار طاقت فرسا از طلوع تا غروب آفتاب وادار شدند؛ در حاليكه به انسانيتشان هيچگاه اهميتی داده نمی‌شد. اين كارگران هنگام كار ناراحتی‌های خود را با سردادن ملوديهای قديمی موطن خود ابراز می‌كردند. سنت اينان آوازخوانی گروهی بود و بسياری از اين سرودها از يك الگوی پرسش و پاسخ پيروی می‌كرد كه در آن رهبر گروه چيزی را می‌خواند و سپس بقيه با تكرار يا پاسخ به او همراهی‌اش می‌كردند. اين نوع آوازها فريادهای سر مزرعه ناميده می‌شدند. پس از انتشار منشور آزادی در سال ۱۸۶۳ و رهايی بردگان و طی دهه‌های بعد، سياهپوستان جنوب، سنت آوازخوانی خود را ادامه دادند در حاليكه بعنوان رعيت همچنان با حقوق ناچيز كار می‌كردند.

آنها در مراسم كليسا و نيز در سفرهائی كه گروههای رقص و آواز اروپائی در آنجا حضور داشتند، كم كم با موسيقی اروپائی آشنا شدند. رفته رفته اين سياهان در برنامه‌های شو با رقص يا اجرای موسيقی و برنامه‌های كمدی شركت داده شدند. تنوع ملوديهای قديمی آفريقايی و تركيب آن با سبكهای مختلف موسيقی اروپائی، سبك جديدی را بوجود آورد كه ما امروزه آنرا با نام بلوز می‌شناسيم. طی دهه نخست قرن بيستم گيتار بعنوان ساز اصلی جانشين بانجو شد كه ريشه در آفريقا داشت و الگوی پرسش و پاسخ ترانه خوانی در مزارع آن زمان تبديل شد به پرسش از سوی خواننده و پاسخ توسط گيتاريست.

راهيابی بلوز به شهر: موسيقی بلوز همراه با سياهان جنوب آمريكا، در طول رودخانه می‌سی‌سی‌پی، كم‌كم از مزارع و روستاها به شهرها، بويژه نيو‌اورلئان، ممفيس و سنت لوئيس راه يافت. رهبر گروه سيار بلوز،‌ هندی W.C.Handy، با نوشتن ترانه‌های ممفيس بلوز در سال ۱۹۱۲ و سنت لوئيز بلوز در سال ۱۹۱۴ رشد و شكوفائی سبكهای جديد را خاطر نشان كرد. در سال ۱۹۲۰ اولين آلبوم گروه تحت عنوان Crazy Blues ضبط شد. دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ سالهای شكوفائی بلوز بود و تعدادی خواننده و موسيقی‌دان از طريق كنسرت و فروش آلبوم در جامعه سياهان آمريكا به شهرت رسيدند. طی جنگ جهانی دوم بسياری از سياهان نوازنده بلوز به شهرهای شمالی مهاجرت كردند. پس از اتمام جنگ سبك جدبد Urban Blues بلوز شهری توسعه يافت. در اواخر دهه ۱۹۴۰ اين سبك به وسايل الكترونيكی مجهز شد و درام نيز به سری گروه آنها كه قبلا بيس ،گيتار الكتريك، پيانو و هارمونيكای تقويت شده در اختيار داشتند، افزوده شد. شيكاگو نيز مركز فعاليت بلوز شد.

با گسترش مهاجرت سياهپوستان از جنوب به شمال، موسيقی بلوز نيز با آنها منتقل شد و در سبكهای مختلف توسعه پيدا كرد. در يكی از اين سبكها كه شيكاگو بلوز ناميده می‌شود، گيتار و هارمونيكا سازهای اصلی هستند. در سبك ديگر، ممفيس بلوز موسيقی‌دانانی نظير B.B.King بی‌بی‌كينگ مطرح هستند كه گيتار را با سازهای بادی بويژه ساكسيفون و ترومپت تركيب كرده‌اند. با اين حال سبك ديگری بنام دلتا بلوز، گيتار آكوستيك را ساز اصلی می‌دانند و بالاخره در تگزاس نوازندگان، گيتار الكتريكی سبك وزن را ابداع كردند كه با كاپو (۱) و با هر ۴ انگشت و يا انگشت شست نواخته می‌شود. (۱) كاپو Capo وسيله كوچكی است كه در ناحيه گردن ساز برای بالا بردن كوك سيم‌ها بكار می‌رود.

تاثير بلوز بر موسيقی پاپ: اولين ترانه‌های موفق و محبوب ستارگانی نظير الويس پريسلی و جری لی لوئيس در دهه ۱۹۵۰ به دنبال پيشرفت آکورد و الگوهای شعری در ميزان استاندارد دوازده حاصل شد. در ضرب اصلی بلوز، ريتم سه چهارم نواخته می‌شود. به هر حال اين سرعت گرفتن ضرب بود که باعث شد ويژگيهای بلوز به راک‌اند‌رول تکامل پيدا کند و بالاخره اينکه راک‌اند‌رول بخش عظيمی از موسيقی پاپ را برگرفت و بلوز همچنان به بازار کوچک خود بسنده کرد. ساختار آهنگ در سبک بلوز: شعرهای بلوز اغلب دارای سه سطر و دوازده ميزان است. از ابتدا آکوردهای اصلی برای سطر يک و چهار ميزان اول نواخته می‌شود. سپس چهار آکورد برای ميزان پنج و شش نواخته می‌شود و به دنبال أن يک آکورد برای ميزانهای هفت و هشت نواخته می‌شود. سطر آخر متفاوت است و پنج آکورد برای ميزانهای نه و ده و به دنبال آن يک آکورد برای ميزانهای يازده و دوازده زده می‌شود. شعر در موسيقی بلوز سه سطر احساسی است. سطرهای اول و دوم يکسان هستند البته با‌ آکوردهای مختلف، ولی سطر سوم متفاوت است. اين ساختار را ميزان دوازده بلوز می‌نامند.

برای مثال به اين سه سطر از لوئيس بلوز توجه کنيد: هيچ دوست ندارم غروب خورشيد را ببينم I hate to see that evening sun go down هيچ دوست ندارم غروب خورشيد را ببينم I hate to see that evening sun go down چون فکر می‌کنم اين بار، ديگه دفعه آخره. It makes me think I’m on my last go round سازهای موسيقي: در گروههای مدرن بلوز، كه به سازهای الكترونيكی مجهزند بيش از يك سری استاندارد از اين سازها وجود دارد. برای مثال در سبك Urban Style آربن استايل در شيكاگو، سازهای اصلی گيتار الكتريك و هارمونيكای تقويت شده می‌باشند و سازهای فرعی شامل بيس، درام، پيانو و ريتم گيتار است. گروههای جنوب آمريكا نظير ممفيس و نيواورلئان، اغلب يك سری سازهای بادی مثل ساكسيفون و ترومپت دارند ولی اغلب بصورت Solo سولو اجرا نمی‌شوند. در بلوز صدای خواننده هميشه واضح و بلند است و البته بيشتر در ابتدا و بعنوان صدای اصلی شنيده می‌شود و همخوانيهای هارمونيك در سبك بلوز به ندرت به چشم می‌خورد. تاثيرات سبك بلوز: به هر حال تا دهه ۱۹۶۰ بلوز بيشتر طرفداران خود را از دست داده بود و بسياری از هنرمندان اصلی بلوز بازنشسته شده و يا از دنيا رفته بودند، با اين حال اجرای دوباره ترانه‌های قديمی بلوز توسط گروههای محبوب راك نظير Rolling Stones رولينگ استونز و Led Zeppelin لد زپلين باعث شد كه بلوز مجددا توسط جوانان كشف شود. بسياری از موسيقيدانان قديمی بلوز،‌ حتی برخی‌ها كه اجراهای اوليه‌شان به چند دهه قبل برمی‌گشت، دوباره كشف شدند: مادی واترز، جونيور ولز، بادی گای، فردی كينگ، جيمز كاتن، بو ديدلی، هاولينگ ولف، جان لی هوكر و بالاخره بی‌بی كينگ. وقتی طرفداران جوان، از گروههای سبک بلوز استقبال کردند و آنها را در آغوش گرفتند، ديگر بلوز از زمره موسيقی‌دانان سياهپوست خارج شده بود. موسيقی‌دانان سفيدپوستی مانند گيتاريست جانی وينتر و نوازنده هارمونيكا پاول باترفيلد با الهام از آهنگهای قديمی بلوز و اجرای جديد خود شهرت فراوان بدست آوردند. موسيقی بلوز در بين موسيقی‌دانان بريتانيا نيز محبوبيت خاصی پيدا كرد. پيانيست و نوازنده هارمونيكا، جان مايال، يك گروه بلوز را رهبری كرد كه با اجراهای بسيار ماهرانه گيتار، بوسيله Eric Clapton اريك كلاپتن، تا جائی جلو رفت كه با اجرای اكثر ترانه‌های بلوز، اين سبک از موسيقی را دوباره به طرفداران بيشمار راك معرفی كرد. در اصل طی دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ موسيقی‌دانان انگليسی سفيدپوست و جوان، دوباره بلوز را در آمريكا احياء كردند. مفسران اجتماعی اين ادغام و همياری موسيقی‌دانان سياهپوست و قديمی بلوز با طرفداران جوان و سفيدپوست را به فال نيك گرفته و معتقدند كه اين امر به موفقيت جنبش حقوق شهروندی و پيشرفت روابط نژادی در آمريكا كمك زيادی كرده است.

گرچه بلوز و موسيقی پاپ امروزه اشتراك زيادی باهم ندارند ولی شباهتهای زيادی بين بلوز و سبک Hip-Hop هيپ-هاپ وجود دارد: نه از لحاظ موسيقي، هرگز! بلكه از لحاظ اينكه هردو دارای خواننده‌هايی هستند كه از سختی‌ها، درد و رنجها و بی‌عدالتی‌ها در زندگی شكايت می‌كنند و هر دو يك الگوی پرسش و پاسخ را به نمايش می‌گذارند. بلوز بخاطر اينكه پايه و الهام بخش ديگر سبكهای موسيقی در آمريكاست، تاثيرهای بسيار زيادی را نيز داراست.

وضعيت فعلی بلوز: موسيقی بلوز امروزه بارديگر تجديد حيات يافته و بازار نوار و کنسرت آن کاملا داغ است. تعداد کمی از موسيقيدانان نسل قديمی بلوز اکنون زنده و در صحنه‌های موسيقی فعالند. بی‌بی ‌کينگ و بادی گای راه را برای موسيقيدانان جوانی که سنت آنان را ادامه می‌دهند هموار کردند. کينگ پس از سالها انتظار برای همنوازی با Eric Clapton اريک کلاپتن بالاخره با اجرای مشترک (همسفر با شاهان) برنده جايزه Handy هندی برای آلبوم جديد خود شد. گای نيز در Legend Club خود در شيکاگو مشغول است و با آلبوم Sweet Tea (چای شيرين) خود برنده جايزه هندی سال ۲۰۰۲ برای بهترين هنرمند مرد و بهترين گيتاريست سال شد. بعضی از اعضای مشهور نسل جديد بلوز عبارتند از: رابرت کری خواننده و گيتاريست، اتا اسميت خواننده، کب مو گيتاريست، لاکی پيترسن نوارنده چند ساز و شوگر بلو نوازنده هارمونيکا. تعدادی از شرکتهای ضبط و نوار با هنرمندان بلوز کار می‌کنند. شيکاگو اليگيتور رکورد، تنها يکی از چندين شرکت است که فقط با بلوز کار می‌کند. مالاکو رکورد، در می‌سی‌سی‌پی سالهاست که اجراهای بلوز را ضبط می‌کند و هنرمندانی نظير ليتل ميلتن، بابی بلند، رابی راش و ديگران را مطرح کرده است.

پخشهای زنده موسيقی بلوز در ميان طرفداران در کنسرتها و کلوپها همچنان محبوبيت خاص خود را حفظ کرده است و شنوندگان بلوز هميشه ويژگيهای اساسی اين سبک، يعنی احساسات عميق و بداهه‌نوازی را ارج می‌نهند. فستيوالهای بلوز گسترش يافته‌اند و گروههای مختلف با اجراهای پی‌در‌پی در صدد‌ند که مشتاقان خود را راضی نگه دارند. مشتاقانی که از شنيدن موسيقی بلوز حتی از شب تا صبح سير نمی‌شوند.

معرفی ستارگان سياه آسمان بلوز:

Bessie Smith: بسی اسميت را بعنولن امپراتريس بلوز می‌شناسند و او با ارتعاشات گرم صدا و نيز اجراهای پرشور براستی شايسته اين لقب است. او در سال ۱۸۹۵ در تنسی بدنيا آمد و کارش را با خواندن ترانه‌های مذهبی در کليسا شروع کرد. در سال ۱۹۲۳ ترانه بسيار موفق او Down Hearted Blues بيش از ۲ ميليون نسخه فروش داشت. او در ۲۶ سپتامبر ۱۹۳۷ در يک سانحه رانندگی در می‌سی‌سی‌پی شمالی جان خود را از دست داد. او را بخاطر سياه بودنش به اولين بيمارستان بعد از اين تصادف راه نداده بودند.

John Lee Hooker: جان لی هوکر طی حرفه طولانی خوانندگی خود سبک جديدی را بنام Boogie برای بلوز به ارمغان آورد. او در سال ۱۹۱۷ در می‌سی‌سی‌پی بدنيا آمد. اولين تاثيراتش را از پدر که يک مبلغ مذهبی بود گرفت و پدرخوانده وی نيز اولين گيتارش را به او هديه داد. مثل خيلی از سياهپوستان ديگر اهل جنوب آمريکا، او نيز روستاهای جنوب آمريکا را رها کرد و به شهرهای شمالی رفت. در سال ۱۹۴۳ به ديترويت رفت و در کارخانه‌های اتومبيل سازی و فولاد مشغول بکار شد. در اولين سال ضبط آثارش در سال ۱۹۴۸ ترانه موفق Boogie Chillen (حالت عاميانه Boogie Children که به معنی بچه‌‌های خوش رقص است) را اجرا کرد و سپس با ترانه I’m in the Mood دوباره رتبه اول چارت موسيقی را در گرفت. در سال ۱۹۹۰ با اجرای Healer برنده جايزه گرمی شد و در اين اجرا علاوه بر بزرگانی چون Carlos Santana کارلس سانتانا، کيس ريچاردز و بانی ريت بعنوان نوازندگان مهمان حضور داشتند. او با ون موريسون ترانه‌سرا و خواننده ايرلندی نيز چندين آلبوم منتشر کرد. هوکر در سال ۲۰۰۱ از دنيا رفت.

Roy Buchanan: از هنرمندان سفيد‌پوست صاحب سبک در بلوز می‌باشد و Alligator اولين شرکتی بود که با وی قرارداد بست. اوج هنر بداهه‌ نوازی خود را در آهنگ After Hours نشان می‌دهد و آهنگهای احساسی‌ Roy نظير Black Autumn، Sweet Dreams، Hey Joe، Five String Blue مهر تاييدی بر آهنگسازی او می‌زند. بوچانان در حالی از دنيا رفت که موسيقيش را کمتر کسی درک کرد و سولوهايش برای بيگانگان بلوز اصيل، مفهومی نداشت.

Muddy Waters: مادی واترز را بنيان‌گذار بلوز مدرن و مجهز به سازهای الکترونيکی می‌شناسند. او در سال ۱۹۱۵ در می‌سی‌سی‌پی بدنيا آمد. او هنگانيکه راننده تراکتور بود شروع به يادگيری و نواختن گيتار کرد و در سال ۱۹۴۱ بلوز آکوستيک را ضبط کرد و در سال ۱۹۴۳ به شيکاگو رفت و تا سال ۱۹۵۰ توانست گروه کوچک بلوز خود را راه بيندازد که خود واترز نيز گيتار الکتريک می‌نواخت. او تا زمان مرگش در سال ۱۹۸۳ به اجراهای قوی خود هم بصورت خواننده و هم گيتاريست ادامه داد.

Robert Johnson: رابرت جانسون ملقب به شاه خوانندگان دلتا بلوز در نواختن گيتار نيز استاد بود. او در سال ۱۹۱۱ در می‌سی‌سی‌پی بدنيا آمد. بيشتر زندگی کوتاه هنری خود را به نواختن گيتار در رقصهای محلی سپری کرد. شعرهای احساسی و مهارت وی در نواختن گيتار، کار او را از ديگران متمايز می‌کند. او در سال ۱۹۳۸ درگذشت. برخی بر اين عقيده‌اند که شايد يک عاشق عصبانی او را مسموم کرده است ولی نحوه دقيق مرگ وی هنوز هم يک راز است.

B.B. King: امروزه بی‌بی کينگ سرشناس‌ترين موسيقيدان بلوز است. شهرتی که واقعا شايسته اوست. او در سال ۱۹۲۵ در اينديانا‌نولای می‌سی‌سی‌پی بدنيا آمد و اسم مستعار ‌‌B.B بی‌بی (بلو بوی Blue Boy) را هنگام اجرای برنامه‌های راديوئی در ممفيس تنسی به او دادند. مانند ديگر سياهان ساکن دلتای می‌سی‌سی‌پی، او نيز از مهاجران جنوب بعد از جنگ جهانی دوم بود. از دهه ۱۹۴۰ تا دهه ۱۹۶۰ در کلوپهای مختلف در جنوب گيتار می‌نواخت ولی بدليل تبعيض نژادی تمامی حاضران در برنامه‌‌های او سياه پوست بودند. او در سال ۱۹۴۸ با نواختن در فستيوالهای بلوز، سالنهای کنسرت، دانشگاهها و در شوهای تلويزيونی در سراسر آمريکا به شهرت رسيد. او سالهای زيادی Show برگزار کرد و در هر سال بيش از ۳۰۰ اجرا داشت که در نوع خود بی‌نظير است و هيچ هنرمند بلوز تاکنون نتوانسته در سخت‌کوشی به گرد پای او برسد. تا اواخر دهه ۱۹۶۰ کينگ سبک مشهور نواختن گيتار خود را کامل می‌کند. او با ارتعاش دست چپ روی سيمهای گيتار و با تغيير و بالا و پائين بردن نتها، می‌تواند نتهای بلوز را که لازم و جزء‌ لاينفک اين سبکهاست، به زيبائی بنوازد. اين صدای آوازگونه گيتار همراه با صدای رسای او در سال ۱۹۶۹ يکی از بزرگترين موفقيتها را برای او با اجرای The Thrill is Gone به ارمغان آورد. اين ترانه درست در هنگاميکه فروش نوارهای بلوز در بازار با رکود مواجه شده با موفقيت تمام به فروش می‌رود و جايزه گرمی را برای وی به ارمغان آورد. ترانهّ‌‌های او طيف وسيعی از احساسات را در کنار ناراحتيهايی که هميشه با موسيقی بلوز همراه است نشان می‌دهد. او شوخ‌طبعی را با درکی عميق از طبيعت انسانی در هم می‌آميزد که: هرکسی بالاخره کمی دروغ می‌گويد. کينگ طی دوران طولانی موسيقيائی خود در بسياری از آثار همکاری داشته است. موسيقيدانان جوان راک، بويژه همکاريها و کمکهای او به پيشبرد اين سبک موسيقی را ارج می‌نهند. در سال ۱۹۸۸ بی‌بی کينگ همراه با گروه ايرلندی U2 در ترانه موفق When Love Comes to Town خواننده و نوازنده گيتار بود. او در سال ۲۰۰۱ همراه با Eric Clapton آلبومی را تحت عنوان همسفر با شاه ضبط کرد که جايزه عالی موسيقی را برد. کارهای گيتار او تاثير بسياری روی نوازندگان جوان داشته است و تا به امروز تنها سفير و نمايده بلوز است.